تبليغاتX
سه تفنگدار

wormbook

مرسا

wormbook

http://wormbook.blogfa.com

سه تفنگدار

سه تفنگدار

سه تفنگدار

هر چی که بخواییییییم

سه تفنگدار

سیب ذوق کرد!
چاقو توی سیب را

سر برید

خون سیب

روی دست های تو چکید

هیچ کس ولی

خون سیب را ندید

     ****

در دهان تو

سیب ذوق کرد

از ته دلش

عجیب ذوق کرد

    ****

سیب تکه تکه شد

تمام شد ولی

شاد بود

مثل قطره ای که می رسد به رود

سیب سرخ

 رو سفید شد

او به آرزوی خود رسید

آخرش

 در دهان تو

شهید شد

از عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:59 توسط درسا |
اندر احوالات دیر آپیدنم

سلام سلام سلام

حالتون خوبه؟ خوش می گذره با مدرسه ،دانشگاه؟ اول از همه باید یه معذرت خواهی اساسی به خاطره دیر آپ کردنم به شما و مخصوصا درسا و مص مص بکنم راستش یه دو هفته ای هست که می خوام آپ کنم اما چند روزی دست دست کردم تا اینکه یه دفعه کامپیوتر ترکید (نه دیگه تا اون حد که بترکه)به زبون ساده تر قاطی کرد و ویندوز بالا نمی اومد( لازم به ذکر است که این هم یادآوری کنم که در هنگام ترکیدن کامپیوتر بنده پاش نشسه بودمد اما اینم بگم که بنده مقصر نیستم) منم گذاشتم تا پدر گرام از خواب بیدار شده و مشکلش را حل کند که ایشان فرمودند(چقدر ادبی شد) که رایانه ی بنده(همون کامپیوتر خودمون) خراب شده و باید ویندوزش عوض بشه و این اتفاق مصادف با زمانی ست که پسر داییم رو ببینم و سی دی ویندوز رو ازش بگیرم که خوشبختانه یکی دو روز بعد داییم اینا رو دیدم و سی دی ویندوز رو ازش گرفتم(ویندوز خودمون XP بود سی دی XP و windows 7 رو گرفتم) خلاصه windows 7 روی کامپیوتر نصب شد و من خوشحال از اینکه کامپیوتر ویندوزش تغییر کرده و یکم کلاسش رفته بالا(هر چی به بابام میگم ارتقاش بده نمی ده).اما خبر نداشتم که این داستان سر دراز دارد خُب خلاصه بابام زنگ زد به هادی(پسر داییم (کامپیوتر می خونه و هر وقت کامپیوترمون مشکل پیدا می کنه بابام زنگ می زنه به اون)) که آقا چرا صدا نداره و تصویر کوچیکه و اینا که هادی گفت باید کارت گرافیک و صوت و نمیدونم چیو چی دوباره نصب شن و پدر گرام بنده هم فرمودند(دوباره رفتم تو فاز ادبی)بلد نیستم نصب کنمو باید بزاری تا هادی بیاد و از این حرفا

(من برم مسافران ببینم بیام بقیه ی داستانم رو تعریف کنم شما هم یه کم از دست اراجیف بنده راحت بشین)

(خُب تموم شد زیاد باهاش حال نمی کنم اما بهتر از هیچیه)

خب ادامش:از اونجایی که بنده قصد دارم رشته کامپیوتر(ترجیحاIT) برم سعی کردم خودم نصب کنم که موفق نشدم بابام هم سعی کرد که نشد در این مدت هم بنده اینترنت خونَم پایین اومده بود و نمی دونستم چی کار کنم واسه همین انقدر غر زدم تا بالاخره بابام زنگ زد به هادی و تلفنی درستش کرد اما چه فایده که کامپیتر اصل کاری(modem) رو تشخیص نمی داد و بنده هنوز نمی تونستم وصل شم همون شب قرار شد شب بیان مهمونی خونمون و من خوشحال که دیگه فرداش آپ می کنم اما بازم درست نشد که نشد فقط هادی یه اطلاعاتی به بابام داد که بره دانلودش کنه و من به خودم وعده دادم که لحظه ی دیدار و پایان فراق نزدیک است اما بازم نشد و چند روزی گذشت و من هی غر میزدم ، هی غر می زدم تا بابام زنگ زد به هادی که آقا بعد از دانشگاهت بیا و درستش کن که مرسا کشتم از بس غر زد تا شبش که اومد اول داشتم نا امید می شدم آخه گفت درست نمی شه و از این حرفا اما بعدش زنگ زد به اون یکی پسر داییم(خونشون نزدیک ماست)و گفت که اگه مودمشون رو نمی خوان بدن به ما(مال خودشونADSL ه)(می دونم الان کمتر کسی هست که از مودم استفاده کنه و همه اینترنت پرسرعت دارن مخصوصا مال اینجا(دانشگاه) که از بقیه اینترنت های ADSL اهواز می شه گفت پرسرعت تره(سرعت دانلودش 50kb/sec )حالا شهر های دیگه رو نمی دونم اما چیکار کنم هرچی به بابام اسرار می کنم نمی گیره و می گه خیلی می شینی پای کامپیوتر)و خلاصه مودم داییم اینا رو کامپیوتر خوند و بنده تونستم وصل شم(می گم کامپیوتر ما سطحش پایینه نگین نه) و حالا من در خدمت شما هستم

(برم دلنوازان شروع شد بعدش دوباره میام)

(خُب اینم تموم شد راستش این فیلم ها هم امسال مشکلی شدن واسه درس خوندن من  آخه من که از مدرسه میام بعد از ناهار و یکم استراحت یا پای کامپیوترم یا میگیرم می خوابم خلاصه انقدر لفتش می دم تا مسافران و بعد دلنوازان و بعدش هم شمس العماره شروع می شه و خلاصه من حدودا از ساعت ۱۰:۳۰ شروع می کنم به درس خوندن و ساعت ۱۱ الی ۱۲ هم بی حوصله می شم و ساعت ۱ می گیرم می خوابم نصف تکالیفم هم می مونه واسه زنگ تفریح)

راستش قبل از اینکه کامپیوتر خراب بشه می خواستم درباره ی یه چیزه دیگه صحبت کنم و قبل از این که این متن رو بنویسم هم یه متن دیگه رو در نظر داشتم اما به جای اون دو موضوع این چرت و پرتا رو نوشتم تا خسته شدم و این متن هم زیاد شد دیگه شرمندم اگه زیادی پرت و پلا گفتم قرار نبود بعد از این همه مدت که آپ می کنم اینطوری بشه

پ.ن:احساس می کنم خیلی وارد جزئیات شدم

پ.ن:راستی باید بگم من کلا آدم کم حرفیم نمی دونم امروز چرا انقدر حرف زدم

مهم نوشت:می بینی یادم رفت میلاد حضرت معصومه و روز دختر و به همه و مخصوصا دخترا و مخصوص تر به سه تفنگدار(یه کم خودمون رو تحویل بگیرم اشکالی داره؟)تبریک بگم. مدرسه ی ما که قربونش برم هیچ کاری برامون نکردم کادو هم یه چیزی بهمون داد که حتی روم نمی شه بگم چی بود صدرحمت به خودکارای راهنمایی

پ.ن:شمس العماره هم شروع شد

خُب دیگه بای

بعدا نوشت:دوباره که خوندمش دیدم زیاد هم بد نشده دیگه نمیدونم مهم نظر شماست

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:48 توسط مرسا |
چه جالب!!!!!!!!
یه وقت وحشت نکنیدها هکرنامحترم(خیلی جلوی خودم رو می گیرم که بحش (اشتباه شد بهش) فحش ندم) هرچی بود پاک کردهاما ما هنوز هستیم فقط ممکنه یه مدت پیدامون نشه

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 23:6 توسط مرسا |
مرسا گلی اومد.....
 

سلام ولگردای بلاگفا(وا..... بلا به دور چرا ناراحت شدی...)

من مرسا هستم

وبم نو بنیاده ( جل الخالق.... من این کلمه رو از کجا یاد گرفتم؟؟؟؟الله اعلم....)

بی خوابی زده بود به کلم زد به سرم وب درست کنم. آخه یکی نیست بگه نونت نبود...آبت نبود .... وب زدنت به چی بود......

اول راهی تنهام نذارین هااااااا...........................

شبتون البته حالا دیگه صبحتون بخیر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 3:10 توسط مرسا

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ